سلام به همه بروبچ عزیز دلم برا همتون خدایی خیلی تنگیده نرگس من تازه وب رو خوندم و فهمیدم تو داری از پیش ما میری خیلی ناراحت شدم راستی چرا تکه کلام منو ننوشتی حتما نداشتم!؟ جاتون خالی بروبچ امشب رفتیم پارک از صدقه سری من یکی از خجالت اب شد خب از اینجا شروع کنم که بعدازظهر ساعت 7بود مامانم با بابام که بیرون بودن اومدن دنبالم که بریم خونه مادرجونم رفتیم اونجا داییم و زنداییمم اونجا بودن بعد قرار شد همه با هم بریم خونه خالم خلاصه تصمیم قطعی شد منو فرستادن که زنگ بزنم اقا رفتم تو اتاق دیدم زنگ در خورد وخالم و دخترخالم که قرار بود بریم خونشون وارد شدن منو میگی انقد ضایع شدم بی سابقه هه هه هه ....... بعد باز با هم قرار گذاشتیم بریم پارک رفتیم پارک منم داشتم توی پارک دختر خاله 2سالمو راه راه میبردم بگین کیو دیدم یه نفری که دو بار توی راه کلاس زبان جلوی راهم وایستاده بود البته یکی از اقوام دورمونه من میشناختمش ولی اون منو نمیشناخت داشتیم با مامان و بابام قدم میزدیم من پشت مامانم بودم روی نیمکت نشسته بود بعد از روی اشنایی با بابام بلند شد اومد جلو برا احوال پرسی منو میگی تخس بازیم گل کرد گفتم بذار اذیتش کنم منو که دید مثه رنگین کمون رنگش عوض شد همه رنگ شد از خجالت! بیشتر از همه ترسیده بود که من به مامان بابام چیزی گفته باشم خلاصه خیلی سریع حرفشم تموم کرد و بدو بدو از پارک رفت بیرون بعد مامانم گفت واه این چرا یه دفعه اینجوری کرد منو میگی نمیتونستم جلوی خندمو بگیرم و خلاصه امشب خیلی حال کردم اخه تونستم حال یه نفرو بگیرم و روشو کم کنم نمیدونین چقدر فاز میده! برای یه بارم شده تجربش کنین!
نظرات شما عزیزان:
یه دفعه با یه چهره عصبانی از پشت مامانم اومدم اینور
اخه نمیدونست من از اقوامشم